تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان A PURE LOVE STORY 4 u & KAMRANHOOMAN

A PURE LOVE STORY 4 u & KAMRANHOOMAN

i need you HOOMAN every second

ای نام تو بهترین سرآغاز

بی نام تو نامه کی کنم باز

 

  

سلام  یه سلام بزرگ یه سلام شاد یه سلام

از اعماق وجودم یه سلام به بلندای آسمان

یه سلام به وجود پاک و مقدس شما عزیزان

یه سلام ناب  به فرشته های عشقمون و

 به سلامتی هر نام و سر آغاز هر کلام میگم

ســـــــــــــــــــــــــــــلامـــــــــــــــــــمم

سلام به شما که خوشگل و نازید  

تو مهربونی و ادب همیشه  یکه تازید 

مثل همیشه  بازم دیر کردم بازم دیر رسیدم 

 

 

((و اما اول از همه دلیل دیر کردنم رو بخونید) 

 

 

"دلیل دیر آپ کردنم"

 

سال پیش  به علت کارهایی که در دبیرستان

انجام شد و اتفاقاتی که افتاد با اجازتون

گل کاشتم بله و مامان مارا از آپ کردن 

محروم نمود

و گفت تا جبران نکنم حق آپ کردن ندارم

و اما از طرفی اومدن فیش موبایل و تلفن 

حسابی بیچاره شدیم و توبه نمودیم

از طرفی هومن در تی وی پرشیا

اعلام عاشقی بنفشه رو کرد  

ماجرا از تیر ماه شروع شد

عکسا در نت پخش شد و بسیاری

از لاورزها دل بریدن از دو فرشته 

اما این همه ی ماجرا نیست از آنجایی 

من میدونستم

برایانا و هومن همسایه هستن و

مثل خواهر برادرن اما بعضی ها

فکر میکردن.......

خب و اما یک روز در طی صحبتی که

با آشنامون داشتم اون گفت هومن

افسردگی گرفته و عاشق شده

اسم معشوقشم پرسیدم بله

بنفشه بود من این موضوع را با

آبجی های لاورزیم مطرح کردم

اما اونا یا شوخی گرفتن یا منو....

ولش خوب و اما وقتی عکسا پخش شد

آشنامون از بنفشه پرسیده بود اون ابتدا گفت

دوست پسر داره اما بعد گفت با آلن  

دوسته بعدشم  مادر هومن و خودش

میرن استرالیا و...... 

و حالا هم حلقه ی نامزدی و....

من بخاطر اینکه دوستام حرفامو باور 

نکردن و هومن و گل های کاشته شدم

تصمیم داشتم کامران و هومن رو

به کلی از یاد ببرم اما نشد 

بیماری من و افسردگیم و اشکای شبونه

سر این موضوع صحبت با آبجی هام

و سر زدنای یواشکی من به وبلاگاتون

باعث شد تا نتونم یعنی نخوام که عشقمو

کسی که 11 سال توی قلبم عشقش 

رو داشتم و احساس میکردمشو فراموش کنم 

با این حال میگم با فریاد میگم تا  

هومن و همه ی عالمو آدم بشنون 

هومنمممممممم  عزیزم

هومن جونم

تو با هرکی که باشی

و هرجا که باشی  

همیشه دلم واسه تو میتپه

قلبم به عشق تو میزنه  

 

  

و اما خبر های داغ آوردم

 

*آلبوم کامران و هومن تغییر نام داد 

کنسرت تعطیله >>>>>>شناسنامه

* نامزدی هومن و بنفشه جنجالی ترین خبر سال 

*موزیک ویدئو حسودی به زودی

*شهبال با گروه جدید  بلکتس که سردسته اش 

ادریک است میاید 

*شهبال گفته کامران و هومن یه ستاره

هم ندارند در آسمان چه برسه به لاورز

 

((ببخشید آقا شهبال پس ما اینجا بوقیم))

 

*ستارگان قدیمی سینما به ملکوت میپیوندند

  

*خوانندگان داخلی رپ را بیشتر دختران 22 سال 

به پایین تشکیل میدهند

 

*شقایق پس از جدایی از کامران با برادران مایکل 

جکسون است

 

*منتظر مصاحبه ماهان با کامران و هومن از

وبلاگ پلنت و مصاحبه هلن با کامران و هومن از  

وبلاگ من باشید   coming  soon

 

نوبتی هم باشه نوبت تبریک گفتن

 

13 اسفند  تولد

*تالین نازم*

مبارک باشه

30 اسفند تولد

*پگاه جونم*

مبارک باشه

12اسفند تولد 

*افروز عزیزم*

مبارک باشه

 

 

و  اما داستان

 

 

پیانیست عاشق(قسمت چهارم)

8787878787878787877878778787

****************************************

7878787878787878787878787878

مهیار از اینکه نامزد رسمی مهرنوش شده بود  

بسیار خوشحال بود اما مهرنوش بیچاره از طرفی

عاشق هومن بود اما حالا نامزد داشت و باید با مردی

که علاقه ای به او نداشت زندگی میکرد اما از طرفی

از کار اونروز هومن متنفر بود و به خود میگفت

راست میگن خواننده جماعت هوس باز و ....است

بقول بابام کبوتر با کبوتر باز با باز اما مهیار هم که

خواننده بود اه گیج شدم این فکرها مثل خوره ذهن    

مهرنوش راه میرفت از قدیم راست گفتند بدبیاری

 تمومی نداره و خدا بنده هاشو آزمایش میکنه از

طرفی مادر و پدر مهرنوش تصمیم به سفر خارجه

 گرفتند آن هم همراه خواهر مهرنوش و خانواده

مهرنوش بیچاره هم باید در ایران پیش تنها کسی

که در ایران داشت یعنی مامان بزرگش(مادر پدرش)

بماند اخر تموم فامیل هایشان در کره. ایتالیا.المان

امریکا.فرانسه و... بودند مهیار احساس کرده بود

که مهرنوش اصلا به فکر مهیارو آیندشان نیست

  اما مدام به خود میگفت لعنت به شیطان

مهرنوش بیچاره هم که سه روز دیگر باید

میرفت خونه مامان جانی کارش گریه بود گریه

هومن مرد زندگی اما مهیار به فکر تیپ و رنگ مو

مدل ابرو خلاصه جلب توجه دختران بود

بیمار اتاق 25 چشمانش با دو برکه ی ابی رنگ

در یک روز سرد و در غروب پاییزی پیوند خورد

کتاب را بست و محکم به میز کوبید اااههه این

رمان الهه ی شرقی غمگینه خسته شدم از زندگی 

مهرنوش بود اعصابش خورد بود شب  باید با

مامانو بابا خداحافظی میکرد گردنبد نامزدی اش را

با حرص کشید و پاره کرد به گوشه ای انداخت

و برای جمع  اوری وسایل و رفتن به خانه ی

مامان جانی اماده شد اون روز 14 فوریه بود 

 

****روز زیبای عشق" روز ولین تاین****

 

و اما هومن  که روز تولدش روز غم بود نه

تنهااو بلکه خانواده و صد البته کامران نیز

غمگین بودند هومن کارهای غیر ماهرانه

  انجام میداد مثلا یک روز همه ی خانواده

دور هم بودند و کامرانو هومن با هم سرو کله

میزدند  فریده و حجت و کتی احساس شادی کردن

که ناگهان کامران گفت هومن داداشی یادت باشه

میخوام توی عروسیم بزنی و برقصی و بخونی 

که هومن با خنده گفت باشه جوجو بشرطی که 

عشق منو نپرونی که ناگهان بغض گلویش را گرفت

صندلی را عقب زد از میز فاصله گرفت و رفت

در اتاقش خنده روی لب تمام اعضای خانواده

خشکید کامرا ن  با حالت عصبی برخاست کتش

را پوشید و با صدای نسبتا بلند گفت لعنت به من

لعنت به عشق .الهی زبونم ....الهی.... حرف نمیزدم

لعــــــــــــــــــــــنتـــــــــــــــــــــتتتتتت

واما روز ولین تاین برای مهرنوش و هومن وخانوادشان

چگونه گذشت ؟؟؟

مهرنوش چمدانش را بست مهیار و دو تاکسی تلفنی

منتظرشان بودند در یکی از تاکسی ها

گلنوش و سامیار همراه مانی ومهدی در انتظار

بودند سامیار از ماشین پیاده شد تا به مادر و پدر

زنش کمک کند در همان لحظه

مهیار که کنار ماشین نو و جدید پروتونش

آن هم با موهای فشن ابروهای باریک اما این بار

صاف و رنگ کرده ان هم رنگ گندمی وبور

و با تیپ شلوار جین سنگ شویی و شش جیب          

با کمر بند D&G  و کت چرم و کفش فشن

که مهرنوش را از دور دید که با چه مشقتی

چمدانش را میکشد تا به دم در بیاورد

 از ماشین قرمز البالویی اش فاصله گرفت

 و نزدیک رفت گفت سلام خانم خوشگله

اااا مگه مهیارت مرده بده به من تو جون نداری

مهرنوش که شوکه شده بود و از حرکت مهیار

جا خورده و ترسیده بود سلامی خشک کرد چپ

چپ نگاهش کرد و زیر لب گفت 

مردک میدونه داریم میریم فرودگاه عمدا تیپ

زده ماشین پژو 206  مشکی شو عوض کرده

موبایل سونی اریکسون رو نوکیا کرده که

SHOW MAN 

بشه و جلب توجه کنه

مردک..... مرتیکه.... لا اله الله

 همینطور داشت ناسزا میگفت که مهیار  گفت

 عسلم دیره نمیخوای بیایی مهرنوش رفت و میخواست

سوار تاکسی شود که مامان مهرنوش گفت

 تو نامزد داریاااا

با حرص در ماشین مهیار را باز کرد و نشست و محکم

در را بست به فرودگاه که رسیدند دخترها

با لبخند و ادا و اشوه سعی داشتند مهیار به

انها توجه کند مهیار جعبه ی زیبای صورتی رنگ

از جیب کت چرمش بیرون آورد و روبه مهرنوش

در جلوی چشم همگان گفت روز ولین تاین را به

زیبای خفته ی دلم تبریک میگم مهرنوش

جعبه را باز کرد در کمال ناباوری  حلقه ی الماسی

بود که چشم همه را گرفت زیبا و برازنده

مهرنوش در انجا عشق مهیار را درک 

و سعی کرد که به مهیار فکر کند تا هومن

که ناگهان از بلند گو اعلام شد مسافران 

پرواز امستردام سوار شوند مهرنوش با گریه

از گلنوش و مامنو بابا و مانی و مهدی و سامیار

خدافظی کرد دلیل سفر فوری خانواده این بود

 که سامیار میخواست بچه هایش پیشرفت کنند

و آمریکا را برتر از ایران میدانست و نیز

پدر مهرنوش برای شغل و در امدی و زندگی بهتر

سفر میکرد مهرنوش همراه مهیار راهی محله ی

قدیمی در مرکز شهر شد چون خانه ی مامان جانی

 انجا بود و مهرنوش با مادر بزرگ خوش وبش

کرد  تا انکه در اغوش مادر بزرگ همراه گریه

مثل نوزاد ارام خوابید

واما هومن افسرده و ناراحت و پریشان 

هومن که همیشه به شادابی مشهور بود و

لطیفه هایی که تعریف میکرد نظیر نداشت و

تیپ  زدن  و خسته نشدن از رقاصی و خوانندگی

او زبان زد خاص و عام بود حالا مثل انسانهای

گوشه گیر  شده بود  کارهایی دور از ذهن میکرد

مثلا تیپش و آشفتگی موها و همچنین 

حواس پرت بودنش تعجب همگان را در پی داشت 

و کارش شده بود خواندن اهنگهای غمگین

منو ببخش.اونیکه میخواستم و....

شب ولین تاین هومن خوندو پیانو زدو اشک ریخت

 (این آهنگ رضا صادقی که در اینجا هومن میخونه

پیش خودم دل بستمو

 بهش نگفتم حرفمو

حتی نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو

خواستم بگم هرچی که هست

 مهر سکوتم نشکست

بغض گلومو باز گرفت

من کم شدم اون ننشست

راستش زبونم بند اومد  

بختک رو واژه سایه کرد

رفتو خلا منو گرفت

من موندمو سکوت تلخ

هرچی تو فکرم بود نبود

خالی شدم از کلمه

خواستم که راحتم کنه 

خسته شدم یه عالمه

شایدیه لحظه ای  دیگه

  فرصت عاشقی بشه

دوباره یه شانس دیگه

شانس شقایقی باشه

شاید یه جایی فرصتی لحظه مجالمون بده

گفتنی رو باید بگم گریه اگه امون بده

و گریه های هومن بود دوست دخترا ش جا خورده بودن

بنفشه و برایانا با انکه به هم حسادت میکردن 

و هرکدام ار آنها دوست داشتن بیشتر از قبل

در دل هومن جا باز کنن اما از هرچیز

بیشتر با هم همفکر بودن و میخواستن سریعتر

مهرنوش را پیدا کنن و حسابش را برسن

اما کامران ونامزدش که طاقت اشکای بلوری هومنو نداشتن

گیتار و ویلون را آماده کردن و با هم خوندن 

(این آهنگ رو محمدرضا آزاد پور خونده

شاه پریه قصه ی من چرا دلت هوایی شد

 دست کدوم غریبه ای باعث ای جدایی شد

 اینطوری بیتابی نکن گریه به چشمات نمیاد

 عاشق تو پر زدو رفت دیگه سراغت نمیاد

 عیبی نداره گل من اگه دلت سنگی شده 

اگه که سهم هر شبت گریه و دلتنگی شده

نگاه عاشق تورو کی توی غم تنها گذاشت

خودت میدونی که دلم طاقت اشکاتو نداشت

اینو بدون ای نازنین دیدنت آرزوم شده

عمر روزای عاشقی بدون تو تموم شده

بعداز تموم شدن خواندن کامران و نامزدش اشک ریختند 

اما یهو بنفشه گفت: ناسلامتی امروز ولینه

ول کنین بابا هومن عاشق میشه دو روز بعد فارغ

که هومن بلند شد و در چشمان بنفشه خیره شد و

محکم زیر گوش بنفشه زد و بنفشه نیز تفی به صورت

هومن انداخت و گفت: خاک بر سرت کنن هومن

و از خانه و جشن خارج شد برایانا نیز به هومن

نگاهی تحقیر آمیز کردو گفت: بی لیاقت و بی عرضه 

کامران عصبانی شد و خواست دعوا راه اندازد

هومن جلوی اورا گرفت با گوشه ی آستینش

روی لپش که بنفشه تف انداخته بود را پاک کرد

و به برایانا و تمام مهمانان گفت : خیلی خوش اومدین 

در را باز کرد و مودبانه گفت: بفرمایید بیرون 

و اما مهرنوش پس از رفتن پدر و مادرش به خارچ

 تصمیم گرفت درس بخواند و در دانشگاه قبول شود 

روزها میگذشت مهیار در استودیو مشغول بود و 

مهرنوش گهگاهی با او تلفنی حرف میزد 

و یا مهیار بیشتر نیم ساعتی را انتراکت 

 (استراحت )میگرفتو میامد تا مهرنوش را ببیند

و مهرنوش نیز بیشتر اوقات را با مادر بزرگ 

کمک کردن به ا و و زنده کردن خاطرات قدیمی و 

درس خواندنو و صحبت های تلفنی با خواهر و خانواده اش 

سپری میکرد  اوضاع خیلی خوب بود 

مهرنوش داشت گذشته را فراموش میکرد 

اما بیچاره خبر نداشت که این شادیها زود گذر

و مصیبتهای تازه ای در راه است و آینده ای 

که فقط خدا میداند و بس  .  .  . !!!؟؟؟؟

 

 

 

<<<< ... ادامه دارد...>>>>

 

 

 

 خب و اما تشکرات و تقدیرات

 

  

آلاله جون: دوست دارم مرسی

اسما جون:دل منم برات تنگیده

نگین جون: دیدی آپ کردم اما بقول

خودت بعد یکسال

 ژینوس جون: نظرم امیدوارم بخونی

سوگندم :آبجی همیشه تو قلبمی

  من اینجام یعنی اومدم

 غزال جون: لطف داری ببخشید دیر آپیدم

فرنازم: آبجی خیلی ماهی

صنمم:آبجی مرسی از بابت اس ام اسات

سودابه : آبجی  اس ام اسات نمیادددد

 میخوام بیام ببینمت نگو سرت شلوغه

  تالینم:آبجی تولدت مبارک از وقتی رفتی

  دلم برات تنگیده یه کم بیوفا شدیاا عزیزم

افروز جون:تولدت مبارک 

پگاه جون : تولدت مبارک

 

 

*>>*تولد همه ی اسفندیا مبارک امیدوارم هزار سال زنده باشین*<<*

  

 

سونیا جون: شبنم دروغگو هست میدونی که   

منم از آدم دروغگو متنفرم پس لطفا حرفشو نزن  

پارسال تموم شد دوستی من با اون  مرسی  

مانا جون: به روی چشم بخدا دیر آپ میکنم   

نیلوفر جون: پلنتو فراموش کردی نوبتت بود 

گلی جون: 360 رو دیدم عالی بود  

آناهیتا: بیوفا شدی اسامو جواب بده 

شادی جون: خوب ما همه خوشبختیه کامرانوهومنو 

میخوایم باهرکی که هستن 

ساقی جون: چرا کم نت میایییی؟  

ریحانه جون: هرجا بری دوست دارم 

مریم جون: حتما حساب هومی برس

نه گناه داره حساب بنفشه رو برس  

شیماجون: ممنون مرسی اما اگه بتونم

برات دعا میکنم عزیزکم

خوب میشی ۲ باره میای

منتظرتم 

 

وامااااااا*** 

از همتون متشکرم 

مخصوصا از  

"فرناز/سودابه  

آناهیتا/صنم 

سوگند"

که در این مدت 

منو دلداری دادن 

و اس ام اسو

زنگ میزدن

مرسی ممنون 

نمیدونم به

چه زبونی

تشکر کنم.

 

   

*چهارشنبه سوری همتون مبارک*

 

 

 

*نوروز باستانی را به ایرانیان تبریک میگم*

 

  

 ***امیدوارم کنسرتا رو برین ومصاحبه هارو***

***ببینیدو حالشو ببرین***

 

 

راستی تا یادم نرفته بگویم آی دی

 

  

من تغییر کرد

  

 

از این به بعد به این آی دی

 

 

میام یادتون نره اددم کنید

 

 

۳۶۰ منم ببینید

 

 

 

mimi_mehrnoosh@yahoo.com

 

 

 

 

 

"یک خبر بسیار بسیار مهم"

 

 

وبلاگ پلنت 8 فروردین 88آپ میشود .

 

 

 

***واما عکسا از رپرای داخل ایران

 

  

 

وکامران و هومن**

 

 

 

 

به علت زیاد بودن عکسا

 

 

 

و نیمه خصوصی بودنشان

 

  

 

در آپ بعدی میگذارم

 

  

بقیه عکسا رو

 

 

و همچنین در آپ بعدی

 

 

بنا به درخواستتون داستان از قسمت

 

 

اول تا پنجم  آپ میشود

 

 

 

 

آپ بعدی من 20 فروردین 88 احتمالا

 

 

 

اگر باز بلگفا قاطی نکنه یا اتفاقی نیفته...

 

 

 

3   4   1 

 

نظر یادت نره

 

نظرررررررررررر

 

بده

 

 

آیدی من+360 تم

 

mimi_mehrnoosh@yahoo.com

 

 




+ تاریخ Fri 20 Mar 2009ساعت 10:31 PM نویسنده مهرنوش عاشقه هومن